جوک های با مزه سری دوم
یه روز یه قورباغه از یه گربه می پرسه: قورقورقوربانت بشم کلاس چندمی؟
گربه جواب می ده: پیش پیش پیش دانشگاهی.
آیا میدانید که دلفینها آن قدر باهوشند که در طی چند هفته میتوانند انسانها را طوری تربیت کنند تا روی لبه استخر بایستند و برای آنها ماهی پرت کنند؟
دوست دختر حیف نون بهش می گه یه حرفی بزن تا قلبم وایسه، حیف نون بعد از کمی فکر می گه: "داداشت پشت سرته!"
حیف نون از کلاس راهنمایی رانندگی میاد، بهش می گن مار باباتو نیش زد فوت کرد، می گه: از پشت زدش؟ می گن آره، می گه مار مقصره...
یک روز مردی با عجله پیش دکتر می رود و می گوید: سلام دکتر! زود بیا، آپاندیس زنم درد گرفته است. دکتر می گوید: من که یک هفته پیش آپاندیس زنتان را عمل کردم، مگر می شود یک زن دو تا آپاندیس داشته باشد؟ آن شخص می گوید: نه، ولی یک مرد که می تواند دو تا زن داشته باشد!
حیف نون می ره سربازی. این قدر به زنش نامه می ده که زنش عاشق پستچی می شه!
یه خانمی لکنت زبون داشته، می ره مغازه پلاستیک فروشی می گه آقا ببخشید دددددددددددبه دارید؟
فروشنده می گه داشتیم، ولی همشو سوراخ کردی!
در راستای گران شدن قبض آب و برق:
حیف نون به بچه هاش می گه وقتی رفتم پرینت آب رو گرفتم می فهمم کدومتون بیشتر رفته دستشویی!
این سوال مدتیه ذهنم رو به خودش مشغول کرده:
این عربها "چ" ندارن، چه طوری عطسه میکنن؟
حیف نون داشته از خیابون رد می شده یک دفعه ماشین می زنه بهش تیکه پارش می کنه…
این قرار بود جوک باشه، اما چه کنیم حادثه هیچ وقت خبر نمی کنه!
زن و مرد جوانی به مناسبت اتمام ساخت خانه جدیدشان دوستانشان را دعوت کرده بودند. بعد از این که تمام خانه را به دوستانشان نشان دادند یکی از دوستانشان پرسید: خانه خیلی قشنگیست مبارکتان باشد ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کردهاید؟
مرد جوان جواب داد: راستش را بخواهید قبل از این که خانهمان را بسازیم مادر زنم به من گفت: مادر جان تو را به خدا، فکر یک گوشه از خانه را برای من هم بکنید.
حیف نون هنگام وضو گرفتن باد صدادار می ده، به دوستش می گه وضوم باطل شد؟ دوستش می گه با این صدایی که تو دادی، فکر کنم وضوی من هم باطل شد!
می دونی چینی ها اسم بچه هاشون رو چه جوری انتخاب می کنن؟ از بلندی یه ظرف می اندازن پایین صدای همونو می ذارن اسم بچه شون! مثل: دنگ دینگ دونگ یا دونگ دینگ دانگ
آقای دست و دل باز تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون می زد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد. افسره رفت بهش گفت: بدبخت! آنقدر حرص ماشینت رو زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده!
آقاهه یه نگاه کرد به دستش گفت: یا حضرت عباس، ساعتم!
حیف نون و دوستاش بانک می زنن، به جای گاو صندوق، آب سرد کن رو می برن!
شوهره میاد خونه به زنش می گه: من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون.
زنش می گه: چرا این کار رو کردی؟ ببین خونه چقدر به هم ریخته است، ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست.
شوهره می گه: می دونم، ولی اشکالی نداره.
زنه می گه: اگه می دونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟
شوهر می گه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره !
حیف نون با نامزدش قرار داشت، تو راه اسهال می گیره و شلوارش را خراب می کنه... بعد برای از بین بردن بوش یه شیشه عطر گل یاس می زنه به خودش... در حین ملاقات از دختره می پرسه از عطری که زدم خوشت میاد؟ دختره می گه بوی عجیبی داره، انگار یه نفر زیر درخت یاس ری...ه!
آقای دست و دل باز خیلی اوقاتش تلخ بود. دوستش ازش علت اوقات تلخیش رو پرسید. جواب داد: آخه دندانه شونه سرم شكست. دوستش گفت: خوب از دندانه های دیگر شونه ات استفاده كن. آقاهه می گه: آخه این آخرین دندانه شونه ام بود!
سوال امتحانی در شهر حیف نون اینا: احمدشاه قاجار را فقط نام ببرید.
حیف نون با لباس تو رودخونه شنا می کرده، ازش می پرسن چه کار می کنی؟
می گه: لباسامو می شورم...
بهش می گن: ماشین لباسشویی تو خونه ندارین؟
می گه: داریم، ولی وقتی می رم اون تو سرم گیج می ره!
دختر خاله ام معلّم بود. می گفت یه بار تو امتحان جغرافیا سؤال دادم:
"آیا می دانید طولانی ترین رود ایران چه نام دارد؟"
یه شاگرد هم تو ورقه اش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمره شو داده بود به بچه.
به دختر عموم می گم تو مهد چی یاد گرفتین؟ می گه حدیث! می گم یکی شو بگو ببینم. می گه: النکاح سنتی!
می ری زن بگیری می گن خونه داری؟ می ری مسکن مهر ثبتنام کنی می گن زن داری؟
ساعت دوازده شب چنان برفی اومد كه نگو، بعد یهو ابرا رفتن برفا آب شد، كم مونده بود خورشیدم نصفه شبی طلوع كنه!
پسره اومده رو صندلی اتوبوس قسمت مردونه شماره موبایلشو مینویسه...
طرف رفته خواستگاری، بهش گفتن آدرس پروفايل فيسبوكت رو بده بيايیم تحقيق!
رفتم شلوار بخرم می گم کجاییه؟ می گه ایتالیاییه. می گم چرا پرچم ایران داره پس؟ میگه دِ! این پرچم ایتالیاست! می گم پس این الله وسطش چیه؟ می گه برای ایران زدن دیگه!
به حیف نون می گن: اسم دکترت چیه؟ می گه: ترابی.
می گن: اسم کوچیکش چیه؟ می گه: فیزیو!
مادر پسره براش می ره خواستگاری، پدر دختر می پرسه: خوب پسرتون چه کاره هست؟
مادره می گه: پسرم دیپلماته.
پدر دختر می گه: اوه چه عالی! یعنی چه کار می کنه؟
مادره می گه: یعنی از وقتی پسرم دیپلمش رو گرفته، همین طوری ماته!
حیف نون تراکتور می خره، بلد نیست خاموشش کنه، می بنددش به درخت!
چک نوشتن حیف نون:
231000 ریال
معادل دو سه هزار تومان.
حیف نون یتیم خونه افتتاح می کنه، روز اول، جلسه اولیا و مربیان می ذاره!
حیف نون می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن می گه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!
آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می كنه، لو میره، می گیرندش...
آبادانیه می گه از کجا فهمیدین کار منه؟
می گن: آخه کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!
حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟ می گه: نه، به جاش می ریم مشهد!
حیف نون می ره خارج، یه موتور می دزده.
صاحبش داد می زنه !No !No
حیف نون می گه: نو یا کهنه، من بردمش!
حیف نون می خواسته بره شهرک آزمایش برای امتحان رانندگی، صبح ناشتا می ره!
به حیف نون می گن تا حالا معجزه دیدی؟ می گه آره، رفتم بانک در به اذن خدا باز شد!
حیف نون پاش درد می کرده، استامینوفن می اندازه تو جورابش محکم می بنده!
یه روز حیف نون با نیسانش می ره تو یه مغازه! وقتی افسر میاد تا کروکی تصادف رو بکشه، اونو می کشه یه گوشه و بهش می گه: 25000تومن می دم، توی کروکی بنویس مقصر مغازه بوده!
حیف نون آشغال میره تو چشماش سر ساعت 9 می نشینه دم در!
طرح سوال امتحان حیف نون:
پیامبران الولغزم(!) را نام برده و یکی را به دلخواه رسم کنید!
گربه جواب می ده: پیش پیش پیش دانشگاهی.
آیا میدانید که دلفینها آن قدر باهوشند که در طی چند هفته میتوانند انسانها را طوری تربیت کنند تا روی لبه استخر بایستند و برای آنها ماهی پرت کنند؟
دوست دختر حیف نون بهش می گه یه حرفی بزن تا قلبم وایسه، حیف نون بعد از کمی فکر می گه: "داداشت پشت سرته!"
حیف نون از کلاس راهنمایی رانندگی میاد، بهش می گن مار باباتو نیش زد فوت کرد، می گه: از پشت زدش؟ می گن آره، می گه مار مقصره...
یک روز مردی با عجله پیش دکتر می رود و می گوید: سلام دکتر! زود بیا، آپاندیس زنم درد گرفته است. دکتر می گوید: من که یک هفته پیش آپاندیس زنتان را عمل کردم، مگر می شود یک زن دو تا آپاندیس داشته باشد؟ آن شخص می گوید: نه، ولی یک مرد که می تواند دو تا زن داشته باشد!
حیف نون می ره سربازی. این قدر به زنش نامه می ده که زنش عاشق پستچی می شه!
یه خانمی لکنت زبون داشته، می ره مغازه پلاستیک فروشی می گه آقا ببخشید دددددددددددبه دارید؟
فروشنده می گه داشتیم، ولی همشو سوراخ کردی!
در راستای گران شدن قبض آب و برق:
حیف نون به بچه هاش می گه وقتی رفتم پرینت آب رو گرفتم می فهمم کدومتون بیشتر رفته دستشویی!
این سوال مدتیه ذهنم رو به خودش مشغول کرده:
این عربها "چ" ندارن، چه طوری عطسه میکنن؟
حیف نون داشته از خیابون رد می شده یک دفعه ماشین می زنه بهش تیکه پارش می کنه…
این قرار بود جوک باشه، اما چه کنیم حادثه هیچ وقت خبر نمی کنه!
زن و مرد جوانی به مناسبت اتمام ساخت خانه جدیدشان دوستانشان را دعوت کرده بودند. بعد از این که تمام خانه را به دوستانشان نشان دادند یکی از دوستانشان پرسید: خانه خیلی قشنگیست مبارکتان باشد ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کردهاید؟
مرد جوان جواب داد: راستش را بخواهید قبل از این که خانهمان را بسازیم مادر زنم به من گفت: مادر جان تو را به خدا، فکر یک گوشه از خانه را برای من هم بکنید.
حیف نون هنگام وضو گرفتن باد صدادار می ده، به دوستش می گه وضوم باطل شد؟ دوستش می گه با این صدایی که تو دادی، فکر کنم وضوی من هم باطل شد!
می دونی چینی ها اسم بچه هاشون رو چه جوری انتخاب می کنن؟ از بلندی یه ظرف می اندازن پایین صدای همونو می ذارن اسم بچه شون! مثل: دنگ دینگ دونگ یا دونگ دینگ دانگ
آقای دست و دل باز تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون می زد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد. افسره رفت بهش گفت: بدبخت! آنقدر حرص ماشینت رو زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده!
آقاهه یه نگاه کرد به دستش گفت: یا حضرت عباس، ساعتم!
حیف نون و دوستاش بانک می زنن، به جای گاو صندوق، آب سرد کن رو می برن!
شوهره میاد خونه به زنش می گه: من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون.
زنش می گه: چرا این کار رو کردی؟ ببین خونه چقدر به هم ریخته است، ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست.
شوهره می گه: می دونم، ولی اشکالی نداره.
زنه می گه: اگه می دونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟
شوهر می گه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره !
حیف نون با نامزدش قرار داشت، تو راه اسهال می گیره و شلوارش را خراب می کنه... بعد برای از بین بردن بوش یه شیشه عطر گل یاس می زنه به خودش... در حین ملاقات از دختره می پرسه از عطری که زدم خوشت میاد؟ دختره می گه بوی عجیبی داره، انگار یه نفر زیر درخت یاس ری...ه!
آقای دست و دل باز خیلی اوقاتش تلخ بود. دوستش ازش علت اوقات تلخیش رو پرسید. جواب داد: آخه دندانه شونه سرم شكست. دوستش گفت: خوب از دندانه های دیگر شونه ات استفاده كن. آقاهه می گه: آخه این آخرین دندانه شونه ام بود!
سوال امتحانی در شهر حیف نون اینا: احمدشاه قاجار را فقط نام ببرید.
حیف نون با لباس تو رودخونه شنا می کرده، ازش می پرسن چه کار می کنی؟
می گه: لباسامو می شورم...
بهش می گن: ماشین لباسشویی تو خونه ندارین؟
می گه: داریم، ولی وقتی می رم اون تو سرم گیج می ره!
ادامه مطلب
چند نوشته کوتاه جالب:
دختر خاله ام معلّم بود. می گفت یه بار تو امتحان جغرافیا سؤال دادم:
"آیا می دانید طولانی ترین رود ایران چه نام دارد؟"
یه شاگرد هم تو ورقه اش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمره شو داده بود به بچه.
به دختر عموم می گم تو مهد چی یاد گرفتین؟ می گه حدیث! می گم یکی شو بگو ببینم. می گه: النکاح سنتی!
می ری زن بگیری می گن خونه داری؟ می ری مسکن مهر ثبتنام کنی می گن زن داری؟
ساعت دوازده شب چنان برفی اومد كه نگو، بعد یهو ابرا رفتن برفا آب شد، كم مونده بود خورشیدم نصفه شبی طلوع كنه!
پسره اومده رو صندلی اتوبوس قسمت مردونه شماره موبایلشو مینویسه...
طرف رفته خواستگاری، بهش گفتن آدرس پروفايل فيسبوكت رو بده بيايیم تحقيق!
رفتم شلوار بخرم می گم کجاییه؟ می گه ایتالیاییه. می گم چرا پرچم ایران داره پس؟ میگه دِ! این پرچم ایتالیاست! می گم پس این الله وسطش چیه؟ می گه برای ایران زدن دیگه!
بالای خودپرداز اخطاريه چسبوندن: به علت كلاهبرداریهای انجام شده از افراد بي سواد، از اين افراد تقاضا مي شود كارت خود را به ديگران جهت برداشت يارانهها واگذار نكنند!
حیف نون ساعت نه شب که می شه سطل آشغال ویندوزش رو خالی می کنه!
به حیف نون می گن: اسم دکترت چیه؟ می گه: ترابی.
می گن: اسم کوچیکش چیه؟ می گه: فیزیو!
مادر پسره براش می ره خواستگاری، پدر دختر می پرسه: خوب پسرتون چه کاره هست؟
مادره می گه: پسرم دیپلماته.
پدر دختر می گه: اوه چه عالی! یعنی چه کار می کنه؟
مادره می گه: یعنی از وقتی پسرم دیپلمش رو گرفته، همین طوری ماته!
حیف نون تراکتور می خره، بلد نیست خاموشش کنه، می بنددش به درخت!
چک نوشتن حیف نون:
231000 ریال
معادل دو سه هزار تومان.
حیف نون یتیم خونه افتتاح می کنه، روز اول، جلسه اولیا و مربیان می ذاره!
حیف نون می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن می گه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!
آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می كنه، لو میره، می گیرندش...
آبادانیه می گه از کجا فهمیدین کار منه؟
می گن: آخه کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!
حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟ می گه: نه، به جاش می ریم مشهد!
حیف نون می ره خارج، یه موتور می دزده.
صاحبش داد می زنه !No !No
حیف نون می گه: نو یا کهنه، من بردمش!
حیف نون می خواسته بره شهرک آزمایش برای امتحان رانندگی، صبح ناشتا می ره!
به حیف نون می گن تا حالا معجزه دیدی؟ می گه آره، رفتم بانک در به اذن خدا باز شد!
حیف نون پاش درد می کرده، استامینوفن می اندازه تو جورابش محکم می بنده!
یه روز حیف نون با نیسانش می ره تو یه مغازه! وقتی افسر میاد تا کروکی تصادف رو بکشه، اونو می کشه یه گوشه و بهش می گه: 25000تومن می دم، توی کروکی بنویس مقصر مغازه بوده!
حیف نون آشغال میره تو چشماش سر ساعت 9 می نشینه دم در!
طرح سوال امتحان حیف نون:
پیامبران الولغزم(!) را نام برده و یکی را به دلخواه رسم کنید!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:58 توسط نويد
|